دسته‌بندی نشده

صمد بهرنگی و ماهی سیاه کوچولو

صمد بهرنگی ۲۹ساله، ۱۳۴۷ در رود ارس غرق شد. بعضی از هم‌اندیشانش مانند جلال آل‌احمد که علاقه‌ای به کمونیست داشتند، نوشتند صمد بهرنگی را در رود ارس غرق کردند. احتمالاً در آن سال‌ها در نظر تودۀ مردمی که در فلاکت زندگی می‌کردند و به‌تازگی می‌توانستند از آموزش عمومی بهره ببرند، ولی هنوز سرنوشت ملت‌ها و اقتصاد امروزی جهان را ندیده بودند، دلبستگی به رویاهای شیرین کمونیستی در دسترس و زیبا به نظر می‌رسید.

صمد بهرنگی پس از هجده‌سالگی وقتی در روستاهای آذربایجان معلمی را شروع کرد، کتاب‌های زیادی نوشت و ترجمه کرد و چهره‌ای نسبتاً شناخته‌شده به‌خصوص در میان کمونیست‌های ایران بود. نوشته‌اند پدرش گاهی برای نان به‌دست‌آوردن به روس‌ها و عثمانی‌های در گذر از ایران آب می‌فروخت و در آخر برای کار به قفقاز رفت و هیچ‌وقت برنگشت.

داستان ماهی سیاه کوچولو با لحن نسبتاً کودکانه‌ای حکایت ماهی کوچکی است که در جویباری بالای رود زندگی می‌کند و راهی دریا می‌شود. همان چند خط اول را که بخوانید، احساس می‌کنید تقلیدی است از شازده کوچولو. گاهی کاملاً مشهود است که نویسنده بسیاری از مطالب را در جهت داستان به کار نمی‌برد، بلکه برای اشارات اجتماعی است و ما را از انتظار داستان کاملاً متکی‌به‌خود جدا می‌کند. گاهی متن انگار پرش‌هایی دارد؛ کسی نداند، فکر می‌کند که چند پاراگرافی از متن حذف شده. همان‌طور که با ماهی کوچولو که تمامی عمر در انحصار جویبار بالادست زندگی می‌کرده جلو می‌رویم، می‌بینیم اطلاعاتی از دنیای اطراف دارد که برای خواننده عجیب است که این‌ها را از کجا می‌داند و نویسنده نیز بیان نکرده. ماهی با حیوانات سخن می‌گوید، ولی در جایی از داستان با ماه هم سخن می‌گوید که کاملاً رویه‌ای متفاوت از بقیه آن است و کمی توی ذوق می‌زند. با همه این‌ها متن روان است و ساده، و از همه مهم‌تر کوتاه. برای داستانی بدین‌شهرت شاید خیلی هم بد نباشد که چند دقیقه‌ای وقت گذاشت و آن را خواند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *